حضرت حاج محمد حسن صالح عليشاه

هو

۱۲۱

 :: زندگینامه ::

قطبُ العارفين و صالحُ المؤمنين، المُولَي المُؤتَمَن، الحاج شيخ محمد حسن صالح عليشاه. جنابش فرزند و خليفه جناب حاج ملاّ علي نورعليشاه ثاني و نوه حضرت آقاي سلطانعلي شاه طاب ثراه است. تولدش هشتم ذي الحجه يکهزار و سيصد و هشت هجري قمري، مولدش قريه بيدخت گناباد، موطن و مسکن پدر و جدّ بزرگوارش بوده، تا حلول يکهزار و سيصد و بيست و هفت هجري که جدّ بزرگوارش حيات داشت، در تحت تربيت پدر و جدّ خود در بيدخت مشغول تحصيل علوم بود، و پس از شهادت جدّ عاليمقدارش فاصله‌اي نکشيد که به اغواي اعداي خارجي و راهنمائي دشمنان داخلي فقر و درويشي، مردي ياغي و راهزني طاغي به نام سالار خان بلوچ به گناباد آمده غفلتاً بيدخت مرکز عرفان را مورد يغما و چپاول قرار داد و جناب نورعليشاه والد بزرگوار آقاي صالح عليشاه را با تمام اقوام و اصحاب زنداني نمود. جنابش که اين وقت در دسترس دشمنان و غارتگران قرار نداشت، بر حسب امر پدر بزرگوارش مخفي شده و شبانه با لباس مبدّل به طرف تهران فرار نمود و پس از آنکه بر اثر اقدامات ايشان و ساير فقرا و دوستان جناب نورعليشاه از چنگ دشمنان مستخلص شده به تهران آمدند، پدر و پسر به ديدار هم مشعوف گرديدند. سپس جنابش در رکاب پدر به اصفهان مسافرت فرموده، به امر پدر براي تحصيل علوم در اصفهان با نويسنده اين سطور در مدرسه صدر اصفهان متوقف و مسکن گزيد و مدتي در محضر درس اساتيد بزرگ مثل آخوند ملامحمّد کاشي و جهانگير خان قشقائي و ساير مدرّسين آن ولايت به تحصيل علوم منقول و معقول مشغول بود تا اينکه پدر بزرگوارش وي را به تهران احضار فرمود و در شعبان يکهزار و سيصد و بيست و هشت به وي اجازه امامت جماعت و تلقين اذکار لساني مرحمت فرمود. پس از آن در ربيع الثاني يکهزار و سيصد و بيست و نه به دستگيري و ارشاد عباد مأمورش نموده و به لقب «صالح عليشاه» ملقب و مفتخرش فرمود. آنگاه در رمضان يکهزار و سيصد و سي، فرمان خلافت و جانشيني خود را براي وي صادر کرد و حضرت صالح عليشاه در همان سال به زيارت بيت الله مشرّف گرديد.

دو سال بعد از اين سفر، جنگ جهاني اول دنيا را دچار بي‌نظمي و اختلال کرده در گناباد هم که مدتي بود امنيت و آرامش داشت اغتشاش و اضطراب و عدم امنيت حکمفرما شد، لذا جناب نورعليشاه ثاني فرزند برومند خود را براي حفاظت و رسيدگي به امور دنباله گذاشته و خود به تهران مسافرت فرمود و از تهران براي ديدن فقرا عازم کاشان شده و در کاشان به دست دشمنان مسموم و در پانزده ربيع الاول يکهزار و سيصد و سي و هفت رحلت فرمود و چنانکه گفتيم مسند فقر و امور فقرا را به فرزند خود آقاي صالح عليشاه واگذار نمود.

جناب صالح عليشاه در يکهزار و سيصد و سي و هشت به عتبات عاليات مشرّف گرديده، سپس به خانقاه خود دربيدخت مراجعت فرمود. آنگاه در سال يکهزار و سيصد و چهل و دو، باز مسافرتي به تهران و پس از چهل روز مراجعت به وطن نمود. تا اينکه در سال يکهزار و سيصد و هفتاد و سه، کسالتي عارض آن جناب گرديد که اجباراً به تهران و از تهران به ژنو براي معالجه رهسپار شده، در بيمارستان ژنو بستري و پس از سه ماه معالجه که عارضه نسبتاً مرتفع گرديده بود به وطن مراجعت فرموده. بيدخت را به قدوم خود غرق شادي کرد. اصل عارضه گرچه رفع شده بود ولي آثار آن از قبيل درد پاي مشهور به فلبيت تا آخر عمر باقي و مزاحم حضرتش بود. به هرحال سفري هم در يکهزار و سيصد و هشتاد براي انجام عمره مقرّره و زيارت مرقد منوّر حضرت رسول (ص) به حرمين الشريفين مشرّف گرديد. پس از آن غالباً دچار ضعف مزاج و کسالتهاي تدريجي و متوالي بود تا اينکه شب پنج شنبه نهم ربيع الثاني يکهزار و سيصد و هشتاد و شش قمري مطابق شش مرداد يکهزار و سيصد و چهل و پنج، سه ساعت و نيم بعد از نصف شب هنگام شروع مؤذّن به اذان صبح داعي حق را اجابت و روح پر فتوحش به مقرّ اصلي پرواز و عموم فقرا را عزادار نمود.

 حضرتش در تمام مدت حيات به امور کشاورزي اشتغال داشت و بر آبادي و عمران املاک و مزارع و حفر قنوات و ايجاد باغات همّت مي‌گماشت. مخصوصاً در توسعه و تعميم و بسط عمارات و صحن‌هاي  مزار جدّ بزرگوارش حضرت سلطانعلي شاه، جدي وافي و سعي کافي مي‌فرمود. مِن جمله براي ايجاد آبي در مزار مزبور که فاقد آب بود به حفر قناتي مشغول شد و چندين سال متوالي در کار آن جديت نمود، تا بالاخره قنات را به آب گوارا رسانيد و آب آن را وارد صحن مزار نمود که اکنون جاري و آباد، و به قنات صالح آباد موسوم و بحمدالله با آب کافي مظهر آن در مزار متبرّک است. و صحني مفصّل وسيع با اطاقهاي متعدد در مظهر قنات بنياد فرمود که داراي باغچه‌هاي  گل کاري زيبا و کرت‌هاي  سبزي براي مصرف فقراي وارد به مزار است.

 اوقات شريفش قبل از ظهر به رسيدگي امور زراعتي و ملاقات فقرا و واردين و عصرها به دادن درس از تفسير بيان السعادة تأليف جناب سلطانعلي شاه مي‌گذشت. حضرتش در ذيقعده يکهزار و سيصد و هفتاد و نه طبق فرماني فرزند ارجمندش جناب حاج سلطان حسين تابنده را به خلافت و جانشيني خود تعيين و به لقب «رضا عليشاه» ملقب فرمود که پس از رحلت آن بزرگوار بر جاي پدر متکي و به ارشاد عباد مشغول شد.

شرح حال ديگر

شرح حال به زبان انگليسي

شرح حال ديگر به زبان انگليسي

خلاصه صفات مؤمنين

(از رساله شريفه پند صالح)

 در خاتمه براي ازدياد توجه خواننده صفات و اخلاق مومن واقعي را كه ناياب تر از كبريت احمر ست و از فرمايشات خدا و رسول و حضرت مولي الموالي و ساير موالي عليهم السلام ‌ست به جاي خلاصه آنچه تا اينجا نوشته شد مي‌نويسم كه در اين مورد تكرار هم مطلوب و براي تاكيد و تذكر ست :

مومن خدا خواه و خداجو ست، نيت خالص، و دل خاشع، و تن خاضع دارد . پايش از راه بيرون نرود، و بر راه نلغزد . دوستي اش بي آلايش و كردارش بي غش باشد . به خود پرداخته، به ديگران نپردازد، و از خود برخود ترسان و ديگران از او در امان باشند . نگاهش به معرفت، بهره اش عبرت، خاموشي او حكمت، گفتارش حقيقت ست . دانايي را با بردباري، و خرد با پايداري، و گذشت با توانايي، و شجاعت با نرمي ‌و مهرباني دارد . و هنگام نيكي كردن شادان، و از بدي پشيمان، و بر خود ترسان باشد . پايان كار را بسنجد و در سختي ها پافشاري كند، و در هر حال و هر كار ياري از صبر و صلوه جويد، و آماده و مهياي مرگ باشد، و ساز و برگ آن را فراهم سازد .

سرمايه عمر را بيهوده نگذراند و درنيكي صرف نمايد و سفارش به نيكي نمايد .

حيايش بر شهوت چيره باشد، و گذشتش بر خشم، و دوستي بر كينه، و قناعت بر آز، جامه مانند مردم پوشد، در ميان آنها زندگاني كند، و دل به آنها نبندد و در كار بندگي شتاب كند، و كار امروز به فردا نياندازد، و در دنيا ميانه روي كند، و از معصيت خود را نگاه دارد، زيانش به كسي نرسد، به بدكننده بر خود نيكي كند، و با آن كس كه از او بگسلد بپيوندد و محروم كننده را ببخشد، سوال از كسي نكند (۱)، و درخواست ديگران را رد نكند، روي نياز جز به بي نياز نبرد، و نياز نيازمندان را برآورد، انصاف نخواهد و انصاف دهد، خود را از لغزش نگاه دارد و هميشه مقصر شمارد، و از لغزش ديگران درگذرد، دشمن ستمگري و يار ستم كشيدگان باشد.

از سردي مردم دلگير نگردد، تجسس عيوب نكند، و عذر پذيرد – و عيب پوشد، از چاپلوسي مردم شاد نگردد، از بدگويي اندوه به خود راه ندهد . با مومنين يكدل باشد – و در شادي آنها شاد و به گرفتاري آنها اندوهناك گردد – اگر تواند به همراهي چاره انديشد و دل آنها را خوش سازد . و اگر نتواند از خدا درخواست چاره نمايد . – براي آنها خواهد آنچه براي خود خواهد و بر آنها پسندد آنچه بر خود پسندد، از مومن قهر نكند – و پند در پنهان دهد، و نيكي آنها در آشكار و پنهان خواهد.

به روي آوردن دنيا خوشنود نگردد و از رفتن آن اندوهگين نشود . همت بلند دارد، به عادات بد خو نكند . لغزش را تكرار نكند، تا نپرسند نگويد و چون گويد كم و سنجيده گويد، كردارش گواه گفتارش باشد، از تدبير زندگاني فروگذار نكند، از فريب و دورويي و دروغ بر كنار باشد، و خود را بزرگ نشمارد و ديگران را پست نبيند، كسي را سرزنش نكند – و با مردم نستيزد، و با زنان كم نشيند ولي به آنها مهربان باشد و دلشان خوش دارد، دل همسايه را بدست آرد، صدا را بلند نكند، سخن چيني نزد كسان ننمايد در اصلاح كوشد، در حكم از درستي نگذرد، ستم روا ندارد، در خنده پرده حيا ندرد، دركارها شتاب نكند نام مردم به بدي نبرد، حفظ الغيب همه نمايد، ‌دشنام ندهد، دوست دانا گزيند و از يار بد بپرهيزد، ياور ستم زدگان و يار آوارگان و ناتوانان باشد، با درويشان نشيند و خوشنودي مردم را بر خوشنودي خدا نگزيند، و به مال و جان و اندام در همراهي كوتاهي نكند، او را كه خواندند بپذيرد، بر دوستان به ديدار سلام كند، در كار مشورت نمايد، در مشورت خيانت نكند، رشوت نگيرد، گرچه حق الزحمه و حق الجعاله كه ناروا نيست ستاند و اگرچه دقت در اين مضامين با سنجيدن خود و كردارمان نااميدي آورد ولي كرم خدا بي پايان و فضلش فراوان ست، نبايد دست از طلب داشت و آنچه به تمام نتوان دريافت همه اش را نتوان گذاشت:

« گرچه وصالش نه بكوشش دهند

در طلبش آنچه تواني بكوش »

بايد كوشيد و اين صفات را ميزان ساخته كردار را بر آن سنجيد و خود را گناهكار و تبه روزگار ديده با نياز از درگاه بي نياز پوزش خواست :

« بنده همان به كه ز تقصير خويش

عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداونديش

 كس نتواند كه بجا آورد »

اميد كه به همه دوستان حال بندگي و نيازمندي بخشد و آنچه پسند مولي است موفق دارد .

                                                                  مزار سلطاني بيدخت گناباد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: