تصاویر حضرت آقای صالحعلیشاه

تصاویر حضرت آقای رضاعلیشاه

  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه   حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه   حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه   حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه   حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

    حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه      حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

 حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه  حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

       حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه     حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه      حاج سلطان حسین تابنده-رضا علیشاه

جناب حاج يوسف مرداني صدقعلي

                              جناب آقای مردانی

جناب آقاي حاج
يوسف مرداني
درويش صدقعلي

شيخ سلسله صوفيه نعمت اللهي سلطانعليشاهي گنابادي

زندگينامه مختصر

جناب آقاي حاج يوسف مرداني ملقّب به درويش صدقعلي در تاريخ ۴ خرداد ۱۳۱۵ ( ۱۳۵۵ قمري) در قريه‌اي به نام آغوزدرّه از توابع و قراء كوهستاني هزارجريب چهاردانگه بخشي از بهشهر ديده به جهان گشودند. پدر ايشان آقاي حاج محمود مرداني فرزند حاج آقا محمّد سلطان فرزند حاج فريدون بود كه دو نفر اخير از سرپرستان منطقة هزارجريب بودند. حاج محمود از مالكين و به كشاورزي مشتغل و فردي متعبّد و مذهبي و خيّر و مورد احترام اهالي بودند و پس از آشنايي با جناب آقاي نورنژاد از مشايخ حضرت رضاعليشاه ارادت وافري به ايشان و تصوّف پيدا كردند.

آقاي حاج محمود فرزند معزّز خويش را در سنّ چهار سالگي براي فراگيري قرآن به مكتب فرستادند و ايشان تا دو سال در مكتب به فراگيري قرآن و سپس تعليم كتب فارسي اشتغال داشتند. در اين ايّام سارقين و ياغيان مسلح سنگسر و هزارجريب اقدام به ربودن حاج محمود و ضرب و شكنجه و غارت اموال وي نمودند كه مدّتهاي مديدي در بستر بيماري بود و سپس با خانواده به بندر گز مهاجرت كرده و ساكن گرديد. جناب آقاي مرداني دوران تحصيل دبستان را در بندرگز آغاز و سپس به ساري و براي اخذ ديپلم متوسطه در رشتة ادبي در دبيرستان مرويi تهران مشغول به تحصيل شدند. سپس به دانشكدة الهيات مشهد در رشتة معقول به تحصيل پرداختند و با نوشتن رساله‌اي در عرفان زير نظر استاد سيّد جلال‌الدّين آشتياني در سال ۱۳۴۱ فارغ التّحصيل شدند. در آن ايّام اغلب به صورت مستمع آزاد در كلاس درس استاد اديب نيشابوري در مدرسة خيرات‌خان از مدارس حوزوي مشهد شركت مي‌كردند و گاهي در جلسات تفسير ميرزا جواد آقا طهراني حاضر مي‌شدند و اغلب ملاقاتها و مراوداتي نيز با برخي از آقايان علما نظير آيت‌الله ميلاني و آقاي ميرزا احمد كفايي و امثالهم داشتند و به لحاظ تعصّبات ديني در كليّة مراسم مذهبي شركت مي‌نمودند ولي بيش از همه از محضر جناب آقاي حاج ابوالقاسم نورنژاد بهره‌مند بودند و عمدة تربيت ايشان نزد آن جناب صورت پذيرفت و آداب فقر را تعليم گرفتند. با به پايان رسيدن تحصيلات دانشگاه در آموزش و پرورش نظرآباد ساوج بلاغ مشغول و سپس به كرج منتقل و در آنجا ساكن و به تدريس پرداختند.

در اوائل بلوغ و در سن مراهقت عليرغم تعبّد و تعصّب شديد ديني، حال يقظه و شكّ تخريبي بر ايشان عارض و رويّة مذهبي پدر و مادر و اجتماع ايشان را قانع ننمود و احساس گمشده‌اي در وجود فرياد و فغان را از درون بلند و به گوش جان رسانيد كه: كيستم؟ چيستم؟ اينجا به چه كار آمده‌ام؟ يا چه بودست مراد وي از اين ساختنم؟ مي‌گفتند اغلب اوقات در جستجوي گمشده بودم و به هرجا و هركس و هر مدعي مراجعه و با آنها مذاكره مي‌كردم. درمان حاصل نمي‌شد. با خود فكر مي‌كردم كه اگر راه رسيدن به خدا از طريق درس خواندن باشد، زمان زيادي طول خواهد كشيد كه انسان از لحاظ سواد به مرحلة علمائي كه در آن زمان بودند مثلاً آيت‌الله سيّد ابوالحسن اصفهاني برسد. از طرفي شايد كسي امكانات، توان، استعداد مالي و يا حافظه لازم براي اين كار را نداشته باشد، در صورتي كه راه خدا بايد بر همة بندگان خدا باز و قابل حصول همه باشد. از طرفي راه انبياء عليهم السّلام از طريق مدرسه رفتن نبود كه خدا را يافتند چه بسا حروف الفباء را هم نمي‌دانستند. اينگونه تفكّرات همچنان ادامه داشت و فكر مي‌كردم كه راه خدا بايد از طريق ديگري باشد. دانستم كه درمان اين درد از طبيبان مدعي و علوم رسمي ميسّر نيست و فقط بايد دنباله‌رو انبياء و اولياء عليهم السّلام شد كه جز در مكتبخانة الهي تفكّر در آفاق و انفس الفباي ديگري نيآموختند و از اين طريق انسان كامل وقت خود را يافتند. وَ مَنْ يُضْلِل فَلَنْ تَجِدْ لَهُ وَلياً مُرْشِداً ii. بي ولي و مرشد بودن ضلالت است و گمراهي. در صدد پيدا كردن اولي الامر برآمدم تا فرمان اَطيعُوا ٱللهَ وَ اَطيعُوا ٱلرَّسُولَ وَ اولولامر مِنكُمُ iii را مطيع و منقاد باشم نه آناني را كه هواي خود را خدا پنداشتند اَرَاَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ اِلٰهَهُ هَوٰيهُ iv. به تكاپو برآمدم تا آن را بشناسم كه فرمود اِنّي جٰاعِلٌ فِي ٱلْاَرضِ خَليفةً v. اين خليفة زمان من كيست؟ تا با خاك قدم غلامان درگاهش چشم جان را روشن و بينا كنم. برآن شدم كه:

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد                 يا جان رسد به جانان يا جان ز تن درآيد

لا اَبْرَحُ حَتّيٰ اَبْلُغَ مَجْمَعَ ٱلْبَحْرَيْنِ اَوْ اَمْضِيَ حُقُبا ً vi. براي اينكه مزاحمتي براي والدين نباشد، اغلب روزها و شبها از روستا بيرون مي‌رفتم و در مسجد مخروبه‌اي در حاشية روستا به تفكّر مشغول مي‌شدم و اكثراً از شدّت بكاء حصيري كه در كف مسجد بود با اشك تر مي‌شد. به لطف الهي آه دمادم و اشك پياپي مددكار شد وَ ٱلَّذينَ جاهَدُوا فينٰا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنٰا vii را در پي اين كرم چشم مي‌داشتم. افاضة فيض شد. در يكي از روزها روي تخته سنگي در جنگل نشسته و گريان بودم. مشاهده كردم بر تمام برگ درختان جنگل آيات قرآن نوشته شده و قادر به خواندن و فهميدن آنها هستم. افاضات فيض هم مي‌شد كه تا حدودي خود را بي‌نياز از تحصيل احساس مي‌كردم. اين حالت قريب به يك سال ادامه داشت ولي از عهدة شكر نعمت عاجز بودم و كتمان سِر نشد و به زبان آوردم مَنّ وَ سَلْويٰviii  قطع و آن حالت گرفته شد و بي‌تابي و ناآرامي مجدداً به مصداق فرموده باباطاهر شروع شد:

مو كه سر در گريبانم شب و روز               سرشك از ديده بارانم شب و روز

نه تب دارم نه جايم  مي‌كند درد                  همي  دونم  كه  نالانم شـب و روز

مي‌گفتند: در آن ايّام كه در ساري ساكن بودم براي يافتن راه خدا به همه جا سر مي‌كشيدم و عقايد آنها را بررسي مي‌كردم. به زيارتگاهها، به كليسياها، به كنيسه‌ها، به محافل بهائيها و به هرجا كه صحبت از دين بود مي‌رفتم و به هركس كه دعوي مذهب داشت مراجعه و نظريات آنها را بررسي مي‌كردم و كتب آنها را مي‌خواندم. نالة شبانه روزي مستمر ادامه داشت تا آنكه شبي به تشويق يكي از دوستان توفيق شركت در مجلس فقري در حسينيّة اميرسليماني نصيب شد و خدمت جناب آقاي وفاعلي شرفياب شدم و تفضّل نمودند و مشرّف به فقر شدم. انگيزة اوّليه‌ام در تشرّف به فقر اين بود كه فهميده بودم ايشان اذكاري كه از معصوم ع به آنها رسيده را به مريدان خود تعليم مي‌دهند كه ابزار سلوك است.

جناب آقاي مرداني در ۸ جمادي الثّاني سال ۱۳۷۷ قمري مطابق با  ۹ دي ۱۳۳۶ شمسي خدمت جناب آقاي ميرزا محمّد مهدي مجتهد سليماني ملقّب به وفاعلي از مشايخ حضرت صالحعليشاه وارد به وادي سلوك گرديدند. مي‌گفتند جناب آقاي وفاعلي عنايتي خاص مبذول داشتند ولي همچنان درد و سوز دل آرام نگرفت و عقده گشوده نشد. پس از اتمام تحصيلات متوسطه عازم ارض مشهد مقدس شدم تا شايد از بركت آن آستان ملائك پاسبان درمان درد دل حاصل شود. به تشويق اقوام در دانشكده الهيّات مشهد در رشتة معقول به تحصيل مشغول شدم. در كتابخانة آستان قدس رضوي به مطالعه و تحقيق پرداختم. كتب مختلف ديني و مذهبي را مطالعه كردم. اكثر علماي نامي را اهل تصوّف يافتم. به عنوان مثال علّامّه محمّد تقي مجلسي در كتاب تشويق السالكين، علّامه محمّد باقر مجلسي در اجوبه به ملا خليل قزويني، سيّد حيدر آملي در كتاب بحرالابحار، كتاب كشكول شيخ بهاءالدّين عاملي، كتاب مجالس المؤمنين قاضي نورالله شوشتري، شرح تجريد علّامة حلّي در مبحث امامت، كتاب منهج الكرامه علّامة حلّي، كتاب مجلي ابن ابي جمهور لحساوي، كتاب طريق ابن طاووس و غيره كه همه مشحون از مطالب عرفان و تصوّف حقّه است. ولي باز دل آرام نگرفت كه اَلاٰ بِذِكْرِالله تَطْمَئِنُّ القُلوُبُ ix. منجمله از كتب جالبي كه نظرم را به سمت تصوّف و درويشي جلب كرد و باعث هدايت گرديد كتاب تحفة الاخيار در ردّ تصوّف نوشتة ملّا محمّد طاهر قمي بود كه مملو از تهمتها و ناسزا و فحش نسبت به اهل عرفان و تصوّف بود. همزمان با اين بررسيها در سلاسل ديگر نيز به تحقيق پرداختم و به مجالس و محافل آنها مراجعه و عقايد و نظريات و آداب و رفتار آنها را بررسي مي‌كردم.

در اين حال درد هجران افزون گشته بود، از كثرت درد عازم ارض مقدّس بيدخت شدم. توفيق زيارت و عتبه بوسي آستان ملائك پاسبان حضرت قطب العارفين و مولي الموحدين و كهف الواصلين حضرت آقاي صالحعليشاه روحي و جسمي لتربته الفدا (در اوائل سال ۱۳۳۸) نصيب شد. در بيروني مقابل آن آفتاب عالمتاب روي نيمكت چوبي با دل شكسته و تن خسته گدائي به شاهي مقابل نشسته، نگاهي بر آن جمال بي‌مثال افكندم. به فكر فرو رفتم كه تفاوت ايشان با روحانيون ديگر چيست، جز شارب مبارك و صورت چيزي نتوانستم بفهمم. چشم نابيناي مريد را چه قدرت ديد آفتاب است. چيزي نفهميدم. حيران ماندم. بر سوز دل افزوده شد و از مغز استخوان ناله برخاست. مأيوس و نااميد افتادم. بلند شدم مطلبي را خدمتشان شايد معترضانه عرض كنم كه حركت فرمودند و با آن چشمان خدابين به سر تا پاي اين بي‌سروپا نگاهي فرمودند و به سمت دروني منزل حركت كردند. آتش طور از هرطرف مشتعل شد و دل از ذكر خدا آرام گرفت و به اصل خود رسيد. جمال مقصود هويدا گشت و آن نظر مبارك آتش صحراي سينا و سپس تجلّي طور سينا را جلوه‌گر كرد. عربده و فرياد من ناخودآگاه بلند شد و نعرة هاي و هوي شايد از در روم تا به بلخ هم مي‌رسيد و خود را در آن عنايت به بندة مسكين مضطرّي كه از همه جا وامانده بود به نورانيّت نشان دادند. بعد از آن برهان عظيم الهي ديگر هرگز كوچكترين ترديدي در دل راه نيافت.

در كتاب يادنامة صالح مي‌نويسندx : «در اوّلين سفري كه با آشفتگي و سوز دروني به عتبه بوسي بندگان ملائك پاسبانش رسيدم، حالت حيرت و سرگرداني شديدي داشتم، پس از آنكه روي نيمكت چوبي در محضر مقدّس نشستم، بر شكستگي دل و حيرت افزوده شد و نادم از آمدن، ناگهان گوشة چشمي به اين بي‌نواي بي‌سر و پا افكندند. آتشي كه موسي در درخت ديد در آفاق و انفس نمودار و معني توحيد تعليم شد و اللهُ ٱلصَّمَد تفهيم و اسماء حسني آموخته، بطوريكه توان و طاقت لقاءالله نبود، عربده سر دادم. با آتش عشق غبار شك و ريب وحيرت و سرگرداني را به نظر كرامت سوزاندند:

قدر تو بگذشت از درك عقول                     عقل در شرح شما شد بوالفضول»

مي‌گفتند: در همان جلسه رويايي را كه در ايّام جواني ديده بودم تداعي شد. اين رؤيا كه گاهي آن را ذكر مي‌كردند اين بود كه حضرت مولي را زيارت كردم كه در مسجد بسيار طولاني تشريف آوردند و اقامة جماعت كردند. پس از ختم نماز صبح در مراجعت مچ دست مرا و بازوي شخصي با عمامه و عبا را گرفتند و گفتند اين شخص هادي و مهدي زمان تو است. مي‌گفتند هر چه مي‌گشتم كه صاحب آن چهره را بيابم موفّق نمي‌شدم. تا آنكه در همان سفر به بيدخت آن شخصي را كه در عالم رؤيا مشاهده كرده بودم زيارت كردم كه در جوار حضرت صالحعليشاه جلوس نموده بودند. آن شخص حضرت رضاعليشاه و در آن زمان از مشايخ حضرت صالحعليشاه بودند.

جناب آقاي مرداني در آموزش و پرورش كرج به شغل دبيري مشغول و به صدق و صفا جلب رضايت خدايي مي‌كردند تا اينكه در غرّة xi شعبان المعظّم  ۱۴۰۲ مطابق با  ۴ خرداد ۱۳۶۱ از طرف حضرت رضاعليشاه طاب ثراه مجاز به اقامة جماعت فقراء و در عيد غدير (۱۸ ذيحجّه) سال ۱۴۰۶ قمري مطابق با ۲ شهريور ۱۳۶۵ مأذون به ارشاد و دستگيري طالبين راه خدا با لقب درويش صدقعلي گرديدند و اجازات ايشان توسط حضرت محبوبعليشاه طاب ثراه و حضرت مجذوبعليشاه ارواحنا فداه تنفيذ گرديد.

[i] دبيرستان مروي در آن روزگار از مراكز معتبر آموزشي بود و اساتيد برجسته‌اي در آنجا تدريس مي‌كردند. آقايان دكتر غلامحسين مصاحب، دكتر مظاهر مصفّا، دكتر ذبيح‌الله صفا، دكتر ناصرالدّين صاحب‌زماني و برخي ديگر از اساتيد مشهور از جمله اساتيد جناب آقاي مرداني در دوران تحصيل ايشان در دبيرستان مروي بودند. استاد محمّدتقي شريعتي مزيناني (پدر دكتر علي شريعتي) كه فرد فاضلي بود از اساتيد ايشان هنگام تحصيل در مشهد بود.

[ii] سورة كهف، آية  ۱۷. و كسي گمراه شد كه ولي مرشد را  نيافت.

[iii] سورة نساء، آية  ۵۹. اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول و صاحبان امر در بين خودتان را.

[iv] سورة فرقان، آية  ۴۳. آيا ديدي كسي را كه خيال خودش را خداي خودش قرار داد.

[v] سورة بقره، آية  ۳۰. همانا من قراردهندة يك خليفه در زمين هستم.

[vi] سورة كهف، آية  ۶۰. تا  آنجا كه دو دريا به هم مي‌رسند خواهم رفت، يا مي‌رسم يا عمرم بسر ‌آيد.

[vii] سورة عنكبوت، آية  ۶۹. و آنان كه در راه ما مجاهده كنند پس حتماً به سُبُل (راهنماي) خويش هدايتشان خواهيم كرد.

[viii] سورة بقره، آية  ۵۷ و سورة اعراف آية  ۱۶۰ و سورة طه، آية  ۸۰. در ترجمه‌ها به ترنجبين و بلدرچين معني شده است ولي در تفاسير عرفاني مراد عطاياي باطني است.

[ix] سورة رعد، آية  ۲۸. همانا به ياد خدا دل آرام گيرد.

[x] ياد نامة صالح، صفحه  ۴۴۲.

[xi] نخستين روز ماه.

حضرت حاج دكتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه

                                 حضرت اقا مجذوبعلیشاه

Hazrat Majzoub Ali Shah

English translation below

حضرت الهادی الی الشّریعة و الطّریقة المنتهی فی الفقر و الفناء مرضی اولیاء الله مولانا المعظّم آقای حاج دكتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه سلیل جلیل حضرت قطب العارفین آقای صالحعلیشاه طاب ثراه در ۲۱ مهر ماه ۱۳۰۶ هجری شمسی۱ مطابق با ۱۷ ربیع الثّانی ۱۳۴۶ هجری قمری مصادف با زاد روز حضرت نورعلیشاه ثانی قدم به عرصة وجود نهادند. پس از مراهقت و تربیت نزد پدر بزرگوارشان در بیدخت گناباد در موطن خویش مقدّمات علوم اسلامی و هیأت قدیم و نجوم را نزد ایشان فرا گرفتند و به تهران عزیمت نمودند. در سال ۱۳۲۴ شمسی با احراز رتبة اوّل مراحل دیپلم ادبی و سال بعد دیپلم طبیعی را از دبیرستان علمیه تهران به پایان رساندند و وارد دانشكدة حقوق دانشگاه تهران شدند و در سال ۱۳۲۷ موفّق به اخذ درجة لیسانس در رشتة حقوق قضائی گردیدند و همزمان به مطالعه و تحقیق در معارف اسلامی پرداختند و خصوصاً فقه و اصول را نزد اساتید فن بالاخص حضرت رضاعلیشاه آموختند و در كلاسهای درس مرحوم استاد شهابی و استاد سید محمّد مشكوة و مرحوم شیخ محمّد سنگلجی شركت مي‌كردند و ضمناً در وزارت امور خارجه استخدام شدند. در سال ۱۳۲۹ به وزارت دادگستری انتقال یافتند و شغل ریاست ادارة سرپرستی دادسرای تهران و متعاقباً مستشاری دادگاه استان تهران را عهده‌دار گردیدند. در سال ۱۳۳۱ به دست پدر بزرگوارشان حضرت صالحعلیشاه وارد در طریق سلوك و قدم در وادی فقر نهادند و برای تكمیل تحصیلات خود به فرانسه عزیمت كردند. در سال ۱۳۳۶ خورشیدی پس از اتمام تحصیلات در رشتة ادبیات فرانسه و اخذ درجة دكترا در رشتة حقوق به ایران مراجعت نمودند و به ادامة مشاغل مختلف قضایی در وزارت دادگستری مي‌پردازند.

طی چند سفری به اروپا با هانری كوربن مستشرق معروف فرانسوی كه بسیار به مكتب و روش حضرت سلطانعلیشاه علاقه‌مند بود ملاقاتهای مكرّر داشتند و مطالعاتی را نیز با ایشان در موضوع مذكور شروع كردند. بار دیگر در شهریور ۱۳۴۷ با بورس دولت فرانسه جهت مطالعات حقوقی- قضایی به پاریس عزیمت و در مؤسسة بین‌المللی مدیریت (.I.I.A.P) به تحقیق مشغول و موفّق به اخذ دیپلم مدیریت قضایی شدند. پس از بازنشستگی در سال ۱۳۵۵ گاهی در شغل وكالت دادگستری فعالیت و در این سال مجدداً برای مطالعه و تحقیق به فرانسه عزیمت نمودند. پس از انقلاب مدّتی به سمتهای معاونت وزارت ارشاد و عضویت هیأت امناء مدیریت سازمان حج و سپس معاونت وزارت دادگستری و همچنین وزارت دادگستری منصوب و در مهر ماه ۱۳۵۹ به میل شخصی كناره‌گیری مي‌نمایند.

ایشان در تمام سالهای اشتغال خود به امانت و صحّت و صداقت در رفتار و گفتار و دقّت در كار و احترام به قانون و اجرای دقیق آن نزد همگان بالاخص همكاران مشهور بودند. روحیة آزاد اندیشی و فعالیتهای ایشان در همین جهت سبب گردید كه حدود دو سال بازداشت باشند و حدود شش ماه از این مدّت را در سلول انفرادی گذراندند.

در تاریخ ۱۱ ربیع الاوّل ۱۴۱۳ هجری قمری برابر با ۱۸ شهریور ۱۳۷۱ خورشیدی مطابق با روز رحلت حضرت رضاعلیشاه، اجازة اقامة نماز جماعت از طرف حضرت محبوبعلیشاه به نام ایشان صادر و در نهم ربیع الثّانی همان سال برابر با ۱۵ مهر ۱۳۷۱ شمسی مصادف با سالگرد رحلت حضرت صالحعلیشاه به اخذ فرمان ارشاد با لقب مجذوبعلی مي‌گردند و در تاریخ سه شنبه ۲۲ ربیع الثّانی سال ۱۴۱۳ قمری مطابق با ۲۸ مهر ۱۳۷۱ شمسی مصادف با چهلمین روز رحلت حضرت رضاعلیشاه فرمان وصایت و جانشینی ایشان با لقب مجذوبعلیشاه صادر مي‌گردد و در تاریخ ۶ رمضان ۱۴۱۷ مطابق با ۲۷ دی ۱۳۷۵ پس از فوت حضرت محبوبعلیشاه رسماً سرپرستی فقراء گنابادی را عهده دار شدند.



  Hazrat Majzoub Ali Shah

  (The present Master of the Order)

Hajj Doctor Nour Ali Tabandeh, Majzoub Ali Shah the honorable son of his Holiness, Hazrat Salih Ali Shah, set foot in the arena of existence on 21st Mehr 1306 A.H.S. corresponding to 17th Rabi–ul-Thani A.H.L. (13th October 1927 A.D.) and coinciding with the birth date of Hazrat Nour Ali Shah, the second.

  After passing adolescent age and getting trained under the care of his gracious father in his birth place Baydukht Gonabad, he learnt the rudiments of Islamic traditional sciences in his presence and left for Teheran. In the year 1324 A.H.S. (1945 A.D.), he acquired a first grade Diploma in Literature and the next year obtained a Diploma in Natural Science from the Teheran Elmiyeh High School and  entered the law faculty of the Tehran University and in the year 1327 A.H.S. (1948 A.D.) was successful in obtaining a B.S degree in judicial law and simultaneously engaged in study and research on Islamic sciences, and specially learnt, religious jurisprudence and its principles by the side of the master of sciences Hazrat Reza Ali Shah and used to attend study classes of the late Ostad Shahabi and Ostad Seyed Mohammad Meshkat and the late Ostad Mohammad Sangalaji and meanwhile was employed in the Ministry of Foreign Affairs.

  In the year 1329 A.H.S. (1950 A.D.) he was transferred to the Ministry of Justice and was assigned as the Head of the Office of Guardianship of the Courts of Tehran and subsequently later as the advisor of the courts of the province of Tehran. In 1331 A.H.S. (1952 A.D.) by the hands of his father, Hazrat Salih Ali Shah entered into the path of Sufi journey and for the completion of his education, he left for France. In the year 1336 A.H.S. (1957 A.D.) after finishing his education in the field of French literature obtained his doctorate in the field of law and came back to Iran and continued work in various occupations in the Ministry of Justice.

  During a few journeys to Europe, met repeatedly with Henry Corbin the well known French orientalist who was very much interested in the teachings and methods of Sultan Ali Shah and started a study with him in the aforementioned subject. Again in Shahrivar 1347 A.H.S. (1968 A.D.) with a French government scholarship he went to Paris to study judicial law and engaged in research in the International Management Institute (PAII) and was successful in obtaining a diploma in judicial management.

  After retirement in the year 1355 A.H.S. (1976 A.D.), he acted as an attorney and in the same year went to Paris for study and research. After the revolution, for sometime he was the assistance director to the Ministry of Guidance and a member of the Management Board of Trustees of the Hajj Organization and then was appointed as the assistant director to the Ministry of Justice and in the month of Mehr 1359 A.H.S. (1980 A.D.) with his own free will resigned.

  During all the years of his occupation, he was well known specially among his co-workers for trustworthiness and soundness in behavior and speech and accuracy in work and in respect for law and its execution. His democratic thinking attitude and his activities in this aspect caused him to be imprisoned for about two years and for about six months of this period; he was confined to solitude confinement.

  On the 11th Rabi-ul-aval 1413 A.H.L. equivalent to 18th Shahrivar 1371 A.H.S. (9th September 1992 A.D.) corresponding to the passing away of Hazrat Reza Ali Shah, permission was issued in his name to lead the congregational prayers by Hazrat Mahboob Ali Shah. And on the 9th Rabi-ul-thani1413 A.H.L. , corresponding to  the 15th Mehr 1371 A.H.S. (7th October 1992 A.D.) coinciding with the death anniversary of Hazrat Saleh Ali Shah, a decree to guide with the title of Majzoub Ali was issued and on Tuesday 22nd Rabi-ul-thani in the year 1413 A.H.L. corresponding to the 29th Mehr 1371 A.H.S. (21st October 1992 A.D.) coinciding with the 40th day of the passing away of Hazrat Reza Ali Shah a decree was issued as His holiness’s successor with the title of Majzoub Ali Shah and on the 6th Ramazan 1417 A.H.L. corresponding to 27 Dey 1375 A.H.S. (17th January October 1997 A.D.) after the death of Hazrat Mahboob Ali Shah, officially took charge of the guidance of the Fughara of the Ni‘matullahi Gonabadi order.

حضرت حاج علی تابنده محبوبعلیشاه

                                                حضرت آقا مجذوبعلیشاه

حضرت قدوة العارفین و قبلة السّالكین جامع الشّریعة و طریقة المتخلق بالاخلاق الحسنه محبوب اولیاء الله مولانا و مقتدانا جناب الحاج علی تابنده محبوبعلیشاه قدّس سرّه العزیز سلیل جلیل حضرت آقای رضاعلیشاه طاب ثراه

 در هفتم ذیحجه ۱۳۶۴ قمری مطابق با ۲۲ آبان ۱۳۲۴ شمسی (۱۳ نوامبر ۱۹۴۵ ) قدم به عرصة وجود نهادند. پس از طی مراحل اوّلیة تحصیلات به تهران عزیمت نمودند و پس از تحصیل در دانشگاههای مشهد و تهران و با نوشتن دانشنامة تحصیلی خود تحت عنوان سیر عرفان در ادبیات قرون ششم و هفتم هجری در تیر ماه ۱۳۴۸ تحصیلات لیسانس در رشتة زبان و ادبیات فارسی را به اتمام مي‌رسانند و در تاریخ ۱۵ ربیع الثّانی ۱۳۴۸ قمری مطابق با اوّل شهریور ۱۳۴۳ مشرّف به فقر و وارد سلوك الی الله گردیدند. حسب الامر پدر عالی مقدارشان مدّتها نزد شیخ جلیل جناب حاج سید هبة‌الله جذبی به تحصیل علوم دینی پرداختند تا در تاریخ پانزده شعبان ۱۴۰۱ مطابق با ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ مأذون به اقامة نماز جماعت شدند و در تاریخ ۲۱ رمضان ۱۴۰۵ قمری مطابق با ۲۰ خرداد ۱۳۶۴ فرمان دستگیری و هدایت طالبین با لقب محبوبعلی به نام مبارك ایشان شرف صدور یافت. ایشان حسب الامر پیر بزرگوار خود حضرت رضاعلیشاه به مسافرتهای متعددی در داخل و خارج كشور اقدام نمودند و در عید غدیر (۱۸ ذیحجّة) ۱۴۰۶ قمری مطابق با ۲ شهریور ۱۳۶۵ فرمان خلافت و جانشینی به نام ایشان صادر شد. در ۲۴ محرم سال ۱۴۱۳ نیز به اخذ اجازة روایت از جانب ایت‌الله حاج شیخ محمّد جواد غروی نائل شدند و در ۷ جمادی الاولی همان سال اجازة روایت دیگری از طرف آیت‌الله حاج میرزا علی آقا غروی علیاری بنام ایشان صادر گردید.

پس از رحلت حضرت رضاعلیشاه سرپرستی فقرا نعمت اللهی شدند ولی مدت چندی به طول نیانجامید و در روز پنج شنبه6رمضان1417مطابق با 27دی1375همدمی پدر و اجداد عالی مقدار خود را انتخاب و قالب جسمانی را تهی نمودند.مزار ایشان در بقعه متبرکه سلطانی در بیدخت گناباد می باشد.خلیفه وجانشین منصوص ایشان حضرت آقای دکتر نورعلی تابنده ملقب به مجذوبعلیشاه ارواحنا لتراب مقدمه فداه میباشد.

برخی از تالیفات ایشان از قرار دیل است:رساله سیر وعرفان در ادبیات قرون ششم و هفتم هجری»رساله حضور قلب»رساله ای در جبر و تفویض»مکتوبات(مجموعه ای از جواب به اسئله ساتلین معنویت و حقیقت)»خورشید تابنده»ظهور العشق الاعلی»عهد الهی

حضرت حاج سلطان حسین رضاعلیشاه

                                                       حضرت مولانا رضاعلیشاه

شرح حال حضرت حاج سلطان حسین تاینده گنابادی طاب ثراه

عالم حقايق ايماني و عارف معارف رباني، زين العرافاء و قرّة عين الفقراء الحاج سلطانحسين تابنده رضا عليشاه، فرزند و خليفه قطب الاقطاب و لُبّ الالباب مُولينا المُؤتَمن الحاج شيخ محمد حسن صالحعليشاه طاب ثراه و نتيجه سلطان الحکماء المتألهين و برهان العرفاء الموحّدين مرحوم سلطانعليشاه نوّرالله ثراه مي‌باشند.

 جناب آقاي رضا عليشاه تولد با سعادتش در ۲۸ ذيحجة الحرام ۱۳۳۲ قمري برابر ۲۵ آبان ۱۲۹۳ شمسي از عفيفه کريمه معظّمه صبيه مرحوم آقاي ملا محمد صدرالعلماء بوده است.

 پس از ايام رضاعت و صباوت، به آموختن خواندن و نوشتن نزد مرحوم ملا خداداد خيبرگي مشغول گرديد. سپس مقدمات عربيت را در بيدخت نزد مرحوم آقا ملامحمد رحماني نودهي مشهور به اديب و بعد نزد مرحوم ملامحمد اسماعيل رئيس العلماء، و معاني و بيان را نزد مرحوم آقا ملامحمّد صدرالعلماء و معالم و شرايع و شرح لمعه و شرح منظومه حکمت و منطق را در محضر انوار مرحوم آقاي صالحعليشاه طاب ثراه استفاده نمود.

 در سال ۱۳۱۰ شمسي (۱۳۵۰ قمري) به امر پدر بزرگوار براي تکميل تحصيلات به اصفهان مسافرت فرمود. و در آنجا اشارات و قوانين را نزد مرحوم آقا شيخ محمّد گنابادي و اسفار را نزد مرحوم آقا شيخ محمود مفيد و شرح مکاسب و هندسه و هيئت را نزد آية الله مرحوم حاج آقا رحيم ارباب و فرائدالاصول را نزد آقاي حاج سيد مرتضي خراساني معروف به جارچي و کفايةالاصول را نزد مرحوم آية الله آقاي سيد محمّد نجف آبادي استفاده نمود و موفق به اخذ اجازه روايت گرديد.

و در همان اصفهان تحصيلات خود را ادامه داد و شرح فصوص و بعض علوم ديگر را نزد مرحوم آقا شيخ اسدالله ايزد گشسب (درويش ناصرعلي) تلمذ نمود و پس از پنج سال توقف در اصفهان به تهران آمده، وارد دانشکده معقول و منقول شد و از آقايان مرحوم عصار و مرحوم مشکوة و مرحوم آشتياني و ساير اساتيد محترم استفاده علمي نمود. ضمناً در دانشسراي عالي مشغول تحصيل گرديد و در سال ۱۳۱۸ شمسي موفق به اخذ گواهينامه ليسانس شد. بعداً مدتي در تهران توقف فرمود و در سال ۱۳۲۱ شمسي به بيدخت تشريف برد و در خدمت و ملازمت پدر بزرگوار و استفاضه از محضر انوار و انجام دستورات سلوکي ايشان اقامت نمود.

 و در سال ۱۳۱۶ شمسي (۱۳۵۶ قمري) با صبيه مکرّمه مرحوم آقاي دکتر علي نورالحکماء ازدواج فرمود و در هفتم ذيحجة الحرام ۱۳۶۴ قمري (۲۲ آبان ۱۳۲۴ شمسي) خداوند متعال اولين فرزند سعادتمند ذکور به نام علي که سومين فرزندشان است، به ايشان عنايت فرمود. دومين فرزند ذکور ايشان به نام محمد است که در سوم ربيع الثاني ۱۳۷۴ مطابق نهم آذرماه ۱۳۳۳متولد شده و فرزندان ذکور ايشان منحصر به اين دو نفر مي‌باشد.

در سال ۱۳۶۴ قمري (۱۳۲۴ شمسي) به عزم تشرّف عتبات عاليات حرکت فرمود و به آستانه بوسي اعتاب مقدسه عراق مشرف شد و در ضمن به ملاقات علماء اعلام و حجج اسلام و مراجع تقليد از قبيل آية الله مرحوم آقاي سيد ابوالحسن اصفهاني و آيات الله آقاي حاج آقا حسين قمي و آقاي حاج شيخ عبدالکريم زنجاني و مرحوم آقاي سيد هبة الدين شهرستاني و مرحوم آقاي حاج شيخ محمد حسين آل کاشف الغطاء، موفق و مورد احترام آنان واقع گرديد و در سفر بعدي در سال ۱۳۶۸ قمري در نجف اشرف از آية الله مرحوم آل کاشف الغطاء پس از امتحان و پرسش بعض مطالب غامض فقهي و اصولي به اجازه اجتهاد نائل گرديد.

پس از درک استفاضه کامل از زيارات اعتاب مقدسه در سال ۱۳۶۴ قمري به طرف سوريه حرکت فرمود و در دمشق به زيارت مزار کثيرالانوار حضرت زينب سلام الله عليها و ساير مقابر اهل بيت موفق گرديد و پس از گردش در شهرهاي حمس و حلب به بيروت رفته و از آنجا به طرف مصر حرکت نمود و در قاهره و اسکندريه نقاط تاريخي و مراکز علمي و امکنه تماشائي را مشاهده فرمود و از مصر به فلسطين تشريف برد و به زيارت مسجداقصي و مسجد صخره موفق شد و ضمناً کليساهاي مهم مانند کليساي قيامت و کليساي مريم و کليساي جِتسيماني و ساير کليساها را ديدن فرمود و به خليل الرحمن و بيت اللحم و زيارت مرقد مطهر حضرت موسي عليه السلام موفق گرديد و از آنجا به سوريه و سپس به عراق حرکت فرمود و از راه بصره به ايران مراجعت نمود. پس از توقّف چندي و رفتن به قم و زيارت حضرت معصومه سلام الله عليها و ملاقات آيات الله و حجج اسلام به تهران آمد و از آنجا به گناباد تشريف برد. و تحت تربيت و مراقبت پدر عاليمقدار به رياضت و مجاهده و تزکيه نفس و تصفيه قلب مشغول گرديد و پس از خالص شدن از کدورت نفسانيه و منزه شدن از تبعات و لوازم عالم طبع و نيل به فناء در توحيد و انغمار در احديت و سير کامل مراتب سلوک، در شعبان ۱۳۶۹ قمري به اخذ اجازه امامت جماعت و تلقين اذکار و اوراد لساني از طرف پدر بزرگوار موفق گرديد و در يازدهم ذي القعده همان سال (۱۳۶۹ قمري) به ارشاد عباد و دستگيري طالبين با لقب «رضا علي» مفتخر گرديد.

سپس در همان سال ۱۳۶۹ قمري (۱۳۲۹ شمسي) براي تشرّف مکه معظمه حرکت نمود و پس از انجام مناسک حج و زيارت روضه منوره نبوي و قبور متبرکه ائمه اربعه بقيع عليهم السلام و ساير مقابر بزرگان به طرف سوريه و لبنان حرکت فرمود و از آنجا به مصر و اردن و فلسطين رفت و پس از تشرف به بيت المقدس و ساير اماکن مقدسه و گردش در شهرهاي معروف لبنان مانند: بعلبک و طرابلس و شهرهاي ديگر به عَمّان رفته سپس به سوي عراق حرکت فرمود و پس از درك زيارت اعتاب مقدسه و ملاقات مراجع تقليد به سوي ايران مراجعت فرمود.

 در سال ۱۳۳۳ شمسي مرحوم صالحعليشاه طاب ثراه مبتلا به کسالت شديدي شد، به تهران تشريف آورد و اطباء پس از معاينات دقيقه لزوم حرکت ايشان را با اروپا براي معالجه لازم دانسته و با اصرار دوستان و الزام اطباء عازم اروپا شد. و آقاي حاج آقا تابنده نيز در ملازمت پدر بزرگوار به ژنو تشريف برد و مراقبت و پرستاري کامل در بيمارستان از ايشان مي‌نمود و مدت معالجه قريب سه ماه به طول انجاميد و عمل جراحي انجام شد. در خلال اين مدت بر حسب دعوت و اصرار آقاي شيخ مصطفي سر سلسله طريقه شاذليه که در پاريس مقيم بود، آقاي حاج آقا تابنده به پاريس تشريف برد و مورد استقبال و تجليل کامل واقع گرديد و چند روزي در پاريس توقف فرمود و نقاط ديدني و موزه‌هاي  تاريخي و مراکز علمي آنجا را ديدن نمود. در اين سفر آقايان دکتر محب الله آزاده و حسينعلي مصداقي و ابوالحسن مصداقي و حاج مهدي آقا ملک صالحي در ملازمت حضرت آقاي صالحعليشاه طاب ثراه بودند و آقاي دکتر محمد حسين حافظي نيز در آنجا سکونت داشت، در امور پرستاري در بيمارستان مراقبت کامل داشت.

در سال ۱۳۳۶ شمسي (۱۳۷۶ قمري) بنا به دعوت مرحوم آقاي حاج ابوالفضل حاذقي نماينده فرهنگي ايران به افغانستان مسافرت نمود و در مدت اقامت چند روزه شهرهاي هرات، کابل، غزنين، و مزار شريف را گردش کرد و به زيارت مقابر بزرگان و عرفاء موفق گرديد و به طرف پاکستان حرکت کرد و در شهرهاي پيشاور و لاهور و کراچي و کويته گردش نموده به ايران مراجعت فرمود و از زاهدان به کرمان رفت و به زيارت مزار کثيرالانوار حضرت شاه نعمة الله ولي طاب ثراه در ماهان موفق شد و سپس يه يزد و اصفهان و شيراز و کاشان و قم تشريف برده، به تهران مراجعت فرمود و پس از توقف چندي به گناباد تشريف برد. در سال ۱۳۳۸ شمسي هم سفري به شهرهاي شمالي و غربي ايران نمود. و در ذيقعده ۱۳۷۹ قمري فرمان خليفة الخلفائي و جانشيني پدر عاليمقدار با لقب «رضا عليشاه» براي ايشان صادر گرديد.

 در سال ۱۳۸۰ قمري (۱۳۴۰ شمسي) در ملازمت پدر بزرگوار براي انجام عمره رجبيه به مکّه معظمه و مدينه طيبه مشرّف گرديد و ولادت با سعادت مولاي متقيان صلوات الله عليه را در مکه معظمه و روز بعثت پيغمبر اکرم (ص) را در مدينه منوره مشرّف بود و از آنجا در ملازمت پدر عاليمقدار به عَمّان و فلسطين رفته، به زيارت بيت المقدس و اماکن مقدسه موفق گرديد؛ سپس به طرف عراق حرکت فرمود و به زيارت عتبات عاليات مشرف گرديده، به ايران مراجعت فرمود.

  در سال ۱۳۸۲ قمري مطابق اوائل سال ۱۳۴۲ شمسي نيز بر حسب اجازه پدر بزرگوار به مکّه معظمه براي حج تمتع و پس از زيارت روضه منوّره نبوي و ائمه اربعه بقيع (ع) و حرم مطهر حضرت زينب عليهاالسلام در دمشق و رفتن اردن و بيروت در محرم ۱۳۸۳ به تهران مراجعت نمود. مکرر هم به زيارت مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه، عليه آلاف الثناء و التحيه، مشرّف مي‌شد و به افتخار خدمت در کشيک سوم آستان ملک پاسبان رضوي (ع) مفتخر گرديد.

  در هشتم ربيع الثاني ۱۳۸۶ قمري (۱۳۴۵ شمسي) آقاي صالحعليشاه طاب ثراه بر حسب معمول به بيروني تشريف آورده و به رسيدگي امور و پذيرائي مشغول شد. ناگاه کسالتي که از سابق مبتلا بود شدت يافت و به اندرون تشريف برد و اطباء حاضر شده و مشغول معالجه شدند، ولي با کمال تأثر و تألم صبح روز نهم موقع اذان صبح پس از پنجاه سال هدايت و ارشاد در سن ۷۸ سالگي مرغ روح مطهرش قفس تن را شکست و در ملأ اعلي به محبوب حقيقي و معشوق واقعي پيوست، رحمة الله الواسعة عليه، و عالم تشيع و عرفان را عزادار و سوگوار نمود. و جناب آقاي رضا عليشاه تا مدت چهل روز صبح و عصر در مزار متبرک و داخل قريه بيدخت و قراء گناباد به تعزيه داري مشغول بود.

  پس از رحلت مرحوم آقاي صالحعليشاه طاب ثراه، به موجب فرمان و وصيت، مسند ارشاد و هدايت و پيشوايي سلسله جليله علويه رضويه نعمة اللهيه سلطانعليشاهي به وجود مقدس آقاي رضا عليشاه زيب و زينت يافت و به امور فقراء و ارشاد طالبين و دستگيري مشتاقين مشغول گرديد. ضمناً رسيدگي به امور کشاورزي و تکميل و توسعه صحن‌هاي  مزار متبرک مرحوم آقاي سلطانعليشاه طاب ثراه و آبادي محل و حفر و تنقيه قنوات اشتغال داشت و در صحن کوثر مهمانسراي مفصلي به هزينه خود براي پذيرايي وافدين و زائرين بنا فرمود و محلي از خود براي هزينه پذيرايي معين نمود.

 پس از رحلت آقاي صالحعليشاه طاب ثراه تاکنون يک سفر حج تمتع و ۴ سفر براي انجام عمره به مکه معظمه مشرف گرديده. چند سفر هم در سالهاي ۱۳۴۸ و ۱۳۵۰ و ۱۳۵۸ شمسي به هندوستان و اروپا براي معالجه قلب و روماتيسم مسافرت فرمود. اکنون هم چون کسالت‌هاي  سابق شدت يافته بود در تاريخ ۱۷ بهمن ۱۳۵۹ به هندوستان مسافرت فرمود. در ايران هم بر حسب تقاضا و دعوت دوستان چندين نوبت به شهرهاي شمالي و غربي و جنوبي تشريف برد. در سال ۱۳۵۹ شمسي هم مسافرتي به کرمان و زيارت مقبره متبرکه ماهان و شهرهاي بين راه فرمود.

 معمول آن جناب در بيدخت عصرها به صحن مزار تشريف آورده، تفسير منير بيان السعادة را (تأليف مرحوم آقاي سلطانعليشاه طاب ثراه) با بياني جامع که هم عالم کامل و افراد جاهل استفاده مي‌نمودند، تدريس مي‌فرمايد و در ضمن بيان به مناسبت، نصايح و دستورات مذهبي و اخلاقي و مواعظ لازمه ذکر مي‌نمايد. شب‌هاي  جمعه هم پس از اداي فريضه رساله صالحيه (تأليف مرحوم آقاي نورعليشاه طاب ثراه) را شرح مي‌دهد.

  از وقايع مهم زمان ايشان: انقلاب اسلامي و انقراض حکومت پنجاه ساله پهلوي و خروج شاه در تاريخ ۲۶ دي ماه ۱۳۵۷ شمسي و رفراندوم (همه پرسي) جمهوري اسلامي در فروردين ماه ۱۳۵۸ شمسي انجام گرديد. اميد است اين انقلاب موجب رفاه و آسايش خلق و اجراي قوانين متقنه اسلامي بوده باشد و انتخاب نخستين رئيس جمهوري اسلامي در پنجم بهمن ماه ۱۳۵۸ شمسي به عمل آمد.

 ديگر حمله متجاوزانه حکومت بعثي عراق در مهرماه ۱۳۵۹ به ولايات جنوبي و غربي ايران که کليه طبقات و عشاير ايران که قادر بر دفاع مي‌باشند با فداکاري و جانبازي مشغول مدافعه هستند و البته با نصرت و فضل الهي دشمن اسلام نابود خواهد شد که الاسلام يعلُوولايعلي عَلَيه[ii].

 آقاي رضا عليشاه از فضلاء عصر و علماء و محققين زمان خود محسوب مي‌گردد و علاوه بر مقام عالي معنويت و روحانيت در فضائل انساني و کمالات نفساني و ملکات فاضله ممتاز و کم نظير است. عشق و علاقه وافري به مطالعه کتب و تهيه آنها و تأليف و تصنيف دارد و کتب مفيده بسياري در موضوعات مختلفه مذهبي و اخلاقي و تاريخي به فارسي و عربي تأليف و تصنيف فرموده که بعض آنها چندين نوبت به چاپ رسيده است و مکرّر هم مقالات علمي و مذهبي از ايشان به فارسي و عربي در مجلات درج شده است.

تأليفات و تصنيفات آن جناب:

 ۱ – تجلّي حقيقت در اسرار فاجعه كربلا (چهار نوبت چاپ شده)

 ۲ – رساله خواب مغناطيسي ضميمه کتاب تنبيه النائمين (دو نوبت چاپ شده)

 ۳ – شرح حال خواجه عبدالله انصاري (دو نوبت چاپ شده)

 ۴ – ترجمه دعاي ابوحمزه ثمالي (سه نوبت چاپ شده)

 ۵ – فلسفه فلوطين رومي (دو نوبت چاپ شده)

 ۶ – نابغه علم و عرفان (دو نوبت چاپ شده)

 ۷ – فلسفه ابن رشد و ترجمه کتاب «الکشف عن مناهج الادلة في عقايد الملة» (چاپ نشده)

 ۸ – سير تکاملي و حرکت جوهريه (چاپ نشده)

 ۹ – تاريخ و جغرافياي گناباد (چاپ شده)

 ۱۰ – يادداشتهاي سفر به ممالک عربي (چاپ شده)

 ۱۱ – خاطرات سفر حج (دو نوبت چاپ شده)

 ۱۲ – گردش در افغانستان و پاکستان (چاپ شده)

 ۱۳ – يادداشتهاي سفر از گناباد به ژنو (چاپ شده)

 ۱۴ – رساله رفع شبهات (سه نوبت چاپ شده)

 ۱۵ – رهنماي سعادت (چاپ شده)

 ۱۶ – نظر مذهبي به اعلاميه حقوق بشر (دو نوبت به فارسي و انگليسي نيز چاپ شده).

۱۷- ده سخنراني؛

۱۸- قرآن مجيد و سه داستان اسرار آميز عرفاني (سه نوبت چاپ شده)؛

۱۹- سه گوهر تابناک از درياي پرفيض کلام الهي (چاپ دوم، ۱۳۷۶)؛

۲۰-  التاريخ المختصر في احوال المعصومين الاربعه عشر (که در ايام صباوت مرقوم فرموده ولي اخيراً چاپ شده است)

۲۱- چهل گوهر تابنده از سخنرانيهاي حضرتش.

مشايخ آن جناب:

۱ – تجديد فرمان جناب آقاي حاج آقا محمد راستين (درويش رونق علي)

۲ – تجديد فرمان جناب آقاي حاج شيخ عبدالله صوفي املشي (درويش عزت علي)

۳ – تجديد فرمان جناب آقاي حاج سيد محمد شريعت (درويش همت علي)

۴ – تجديد فرمان فقير حاج سيد هبة الله جذبي اصفهاني (ثابت علي)

۵ – فرمان دستگيري جناب آقاي حاج آقا محمد جواد آموزگار کرماني (ظفر علي)

۶ – فرمان دستگيري جناب آقاي حاج سيد محمد علي طباطبائي معروف به فاني (فيض علي).

۷- فرمان دستگيري جناب آقاي عبدالغفور ابوالحسن زاده قوچاني (درويش ناصر علي)؛

۸- فرمان دستگيري جناب آقاي حاج شيخ عزيزالله محقق نجفي (مظفر علي)؛

۹- فرمان دستگيري جناب آقاي حاج علي تابنده (محبوب علي)؛

۱۰- فرمان دستگيري جناب آقاي يوسف مرداني (درويش صدق علي)؛

۱۱- فرمان دستگيري جناب آقاي محمد علي ناسوتي شيرازي (هدايت علي)؛

۱۲- فرمان دستگيري جناب آقاي حاج مير مطلب ميرزاده گراشي (مشتاق علي).

۱۳- ضمناً فرمان دستگيري مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم نورنژاد با لقب «درويش صابر علي» از فرزندان حضرت آقاي نورعليشاه نيز در سال ۱۳۸۷ قمري (۱۳۴۶ شمسي) صادر ولي قبل از اعلام آن، مشاراليه به رحمت ايزدي پيوست.

مجازين کتبي آن جناب:

 ۱ – تجديد اجازه جناب آقاي حاج علي محمّد سلطانپور در امامت جماعت

 ۲ – تجديد اجازه امامت جماعت و اجازه تجديد عهد و تعليم اذکار لساني مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم نور نژاد

 ۳ – تجديد اجازه امامت جماعت و اجازه تجديد عهد و تعليم اوراد مرحوم آقاي حاج علي اکبر عارف کاشاني

 ۴ – تجديد اجازه امامت جماعت و اجازه تجديد عهد و تعليم اذکار و اوراد لساني جناب آقاي حاج محمّد جواد آموزگار کرماني

 ۵ – اجازه امامت جماعت شبهاي جمعه و دوشنبه آقاي حاج شيخ محمد متضرّع در لاهيجان

 ۶ – اجازه امامت جماعت مرحوم آقاي شيخ جعفر فاني در مشهد

 ۷ – اجازه انعقاد مجلس نياز به جناب آقاي حاج محمّد راستين

 ۸ – اجازه امامت جماعت آقاي حاج سيد محمد علي طباطبائي

 ۹ – اجازه امامت جماعت مرحوم آقاي حاج شيخ فتح الله انصاري گراشي

۱۰ – اجازه امامت جماعت مرحوم آقاي حاج مهدي دانايي سمناني

 ۱۱ – اجازه انعقاد مجلس نياز به جناب آقاي حاج شيخ عبدالله صوفي املشي (عزت علي)

 ۱۲ – اجازه امامت جماعت مرحوم آقاي محمد علي مودّت شيرازي؛

۱۳ – اجازه امامت جماعت آقاي عبدالغفور ابوالحسن زاده قوچاني

 ۱۴ – اجازه امامت جماعت آقاي مهندس اخوان اراکي

 ۱۵ – اجازه امامت جماعت آقاي حاج سيد علي زاهد زاهداني

 ۱۶ – اجازه انعقاد مجلس نياز به فقير حاج سيد هبة الله جذبي.

۱۷- آقاي قنبر علي همتي در حيدرآباد و ساير بلاد هند؛

۱۸- جناب آقاي حاج علي تابنده؛

۱۹- جناب آقاي حاج شيخ عزيزالله محقق نجفي؛

۲۰- جناب آقاي يوسف مرداني در کرج؛

۲۱- آقاي محمد حسين عزيززاده در بروجرد؛

۲۲- آقاي محمد علي طاهريا در سمنان؛

۲۳- آقاي حاج محمود گنجي نيشابوري در نيشابور؛

۲۴- آقاي شيخ محمد عباس انصاري کشميري در کشمير؛

۲۵- آقاي حاج محمد ابريشمي در تبريز؛

۲۶- آقاي حاج غلامرضا ضيائي در تنکابن؛

۲۷- آقاي دکتر بهمن زند در آمريکا؛

۲۸- آقاي علي طاهري در قوچان؛

۲۹- آقاي حاج سيد احمد شريعت در قم همراه با اجازه تجديد عهد.

مجازين شفاهي آن جناب:

 ۱ – امامت جماعت آقاي شيخ علي بحراني در ششده فسا

 ۲ – اجازه امامت جماعت فقراء آقاي حاج شيخ ابراهيم کاظمي

 ۳ – اجازه اقامه جماعت به آقاي کربلايي اسدالله نورايي در بيدخت

 ۴ – امامت جماعت آقاي حاج شيخ حبيب الله رازي در تهران

 ۵ – امامت جماعت جناب آقاي حاجي شيخ عزيز الله محقق نجفي

 ۶ – امامت جماعت آقاي عبدالمجيد تدين در اردبيل

 ۷ – امامت جماعت آقاي عباس وجدي در زنجان

 ۸ – امامت جماعت فقراء آقاي حسينعلي کاشاني در موقع غيبت مجازين.

۹- آقاي جهانباني در گراش؛

۱۰- آقاي براتعلي رابطي در همدان؛

۱۱- آقاي محمد نورايي در بيدخت؛

۱۲- آقاي رفيع محسني در رشت؛

۱۳- آقاي سيد فخرالدين برقعي در قم؛

۱۴- آقاي فرخروز کاشاني در حيدرآباد دکن؛

۱۵- آقاي حاج مير مطلب ميرزاده گراشي در دبي؛

۱۶- آقاي سيد محمد رضا قاعي در کرمان؛

۱۷- آقاي حاج علي عبديزدان در اصفهان؛

۱۸- آقاي محمد علي ناسوتي در شيراز؛

۱۹- آقاي حاج ناصر قلي ضياء در شهرکرد؛

۲۰- آقاي حاج ابراهيم کيمند در کرمانشاه؛

۲۱- آقاي احمد معصومي در اردبيل؛

۲۲- آقاي شيخ عبدالعظيم باستاني پاريزي در پاريز؛

۲۳- آقاي حسن تابان در ارادان گرمسار؛

۲۴- آقاي حاج اسماعيل بهشتي فرد در شاهرود؛

۲۵- آقاي محمد جعفر صالحي در سوئد؛

۲۶- آقاي حاج سيد مصطفي صفوي راد در تهران؛

۲۷- آقاي ناصر آقا ملکي در شيراز.

حضرت آقاي رضا عليشاه متاسفانه در سحرگاه هيجدهم شهريور سال ۱۳۷۱ مطابق با يازده ربيع الاول ۱۴۱۳ دار فاني را وداع گفت و به ملکوت اعلي پيوست. جانشين منصوص ايشان فرزند ارشد ذکورشان حضرت آقاي حاج علي تابنده محبوب عليشاه، ايام ارشادشان کوتاه و فقط چهارسال و چند ماه بود و با کمال تاسف در بيست و هفت دي ماه سال ۱۳۷۵ مطابق با ششم رمضان ۱۴۱۷ از قيد تن جسماني رهايي يافته و روح مقدسش به وصال محبوب رسيد. جانشين منصوص معظم له عم مکرمشان حضرت آقاي حاج دکتر نورعلي تابنده مجذوب عليشاه هستند که اينک مقام قطبيت و ارشاد در سلسله جليله نعمت اللهي گنابادي مزين به وجود ايشان است.


[i] خداوند متعال را شاکر و سپاسگزار است که اين ذره بي‌مقدار را با ضعف مفرط و ناتوانائي بي‌حد، قدرت و توفيقي عنايت فرمود که شرح مختصري از حالات مُروجُ الشّريعه، قطب الطريقه، مجلي الحقيقه مولانا و مقتدانا الحاج سلطانحسين تابنده رضا عليشاه ادام الله برکاته و ابقاء را تا اين تاريخ ۱۴۰۱ قمري (۱۳۵۹ شمسي) به عنوان متمّم اين کتاب به رشته تحرير در آورد. «تراب اقدام فقراء نعمة الّلهي سلطانعليشاهي: سيد هبة الله جذبي»

[ii]– وقايع مهم اخيري که در زمان ايشان رخ داده عبارتند از: ۱) خاتمه جنگ ميان عراق و ايران و متجاوز خوانده شدن عراق. ۲) درگذشت بنيانگذار انقلاب اسلامي و تعيين حضرت آيت الله خامنه اي به مقام رهبري انقلاب

حضرت حاج محمد حسن صالح عليشاه

هو

۱۲۱

 :: زندگینامه ::

قطبُ العارفين و صالحُ المؤمنين، المُولَي المُؤتَمَن، الحاج شيخ محمد حسن صالح عليشاه. جنابش فرزند و خليفه جناب حاج ملاّ علي نورعليشاه ثاني و نوه حضرت آقاي سلطانعلي شاه طاب ثراه است. تولدش هشتم ذي الحجه يکهزار و سيصد و هشت هجري قمري، مولدش قريه بيدخت گناباد، موطن و مسکن پدر و جدّ بزرگوارش بوده، تا حلول يکهزار و سيصد و بيست و هفت هجري که جدّ بزرگوارش حيات داشت، در تحت تربيت پدر و جدّ خود در بيدخت مشغول تحصيل علوم بود، و پس از شهادت جدّ عاليمقدارش فاصله‌اي نکشيد که به اغواي اعداي خارجي و راهنمائي دشمنان داخلي فقر و درويشي، مردي ياغي و راهزني طاغي به نام سالار خان بلوچ به گناباد آمده غفلتاً بيدخت مرکز عرفان را مورد يغما و چپاول قرار داد و جناب نورعليشاه والد بزرگوار آقاي صالح عليشاه را با تمام اقوام و اصحاب زنداني نمود. جنابش که اين وقت در دسترس دشمنان و غارتگران قرار نداشت، بر حسب امر پدر بزرگوارش مخفي شده و شبانه با لباس مبدّل به طرف تهران فرار نمود و پس از آنکه بر اثر اقدامات ايشان و ساير فقرا و دوستان جناب نورعليشاه از چنگ دشمنان مستخلص شده به تهران آمدند، پدر و پسر به ديدار هم مشعوف گرديدند. سپس جنابش در رکاب پدر به اصفهان مسافرت فرموده، به امر پدر براي تحصيل علوم در اصفهان با نويسنده اين سطور در مدرسه صدر اصفهان متوقف و مسکن گزيد و مدتي در محضر درس اساتيد بزرگ مثل آخوند ملامحمّد کاشي و جهانگير خان قشقائي و ساير مدرّسين آن ولايت به تحصيل علوم منقول و معقول مشغول بود تا اينکه پدر بزرگوارش وي را به تهران احضار فرمود و در شعبان يکهزار و سيصد و بيست و هشت به وي اجازه امامت جماعت و تلقين اذکار لساني مرحمت فرمود. پس از آن در ربيع الثاني يکهزار و سيصد و بيست و نه به دستگيري و ارشاد عباد مأمورش نموده و به لقب «صالح عليشاه» ملقب و مفتخرش فرمود. آنگاه در رمضان يکهزار و سيصد و سي، فرمان خلافت و جانشيني خود را براي وي صادر کرد و حضرت صالح عليشاه در همان سال به زيارت بيت الله مشرّف گرديد.

دو سال بعد از اين سفر، جنگ جهاني اول دنيا را دچار بي‌نظمي و اختلال کرده در گناباد هم که مدتي بود امنيت و آرامش داشت اغتشاش و اضطراب و عدم امنيت حکمفرما شد، لذا جناب نورعليشاه ثاني فرزند برومند خود را براي حفاظت و رسيدگي به امور دنباله گذاشته و خود به تهران مسافرت فرمود و از تهران براي ديدن فقرا عازم کاشان شده و در کاشان به دست دشمنان مسموم و در پانزده ربيع الاول يکهزار و سيصد و سي و هفت رحلت فرمود و چنانکه گفتيم مسند فقر و امور فقرا را به فرزند خود آقاي صالح عليشاه واگذار نمود.

جناب صالح عليشاه در يکهزار و سيصد و سي و هشت به عتبات عاليات مشرّف گرديده، سپس به خانقاه خود دربيدخت مراجعت فرمود. آنگاه در سال يکهزار و سيصد و چهل و دو، باز مسافرتي به تهران و پس از چهل روز مراجعت به وطن نمود. تا اينکه در سال يکهزار و سيصد و هفتاد و سه، کسالتي عارض آن جناب گرديد که اجباراً به تهران و از تهران به ژنو براي معالجه رهسپار شده، در بيمارستان ژنو بستري و پس از سه ماه معالجه که عارضه نسبتاً مرتفع گرديده بود به وطن مراجعت فرموده. بيدخت را به قدوم خود غرق شادي کرد. اصل عارضه گرچه رفع شده بود ولي آثار آن از قبيل درد پاي مشهور به فلبيت تا آخر عمر باقي و مزاحم حضرتش بود. به هرحال سفري هم در يکهزار و سيصد و هشتاد براي انجام عمره مقرّره و زيارت مرقد منوّر حضرت رسول (ص) به حرمين الشريفين مشرّف گرديد. پس از آن غالباً دچار ضعف مزاج و کسالتهاي تدريجي و متوالي بود تا اينکه شب پنج شنبه نهم ربيع الثاني يکهزار و سيصد و هشتاد و شش قمري مطابق شش مرداد يکهزار و سيصد و چهل و پنج، سه ساعت و نيم بعد از نصف شب هنگام شروع مؤذّن به اذان صبح داعي حق را اجابت و روح پر فتوحش به مقرّ اصلي پرواز و عموم فقرا را عزادار نمود.

 حضرتش در تمام مدت حيات به امور کشاورزي اشتغال داشت و بر آبادي و عمران املاک و مزارع و حفر قنوات و ايجاد باغات همّت مي‌گماشت. مخصوصاً در توسعه و تعميم و بسط عمارات و صحن‌هاي  مزار جدّ بزرگوارش حضرت سلطانعلي شاه، جدي وافي و سعي کافي مي‌فرمود. مِن جمله براي ايجاد آبي در مزار مزبور که فاقد آب بود به حفر قناتي مشغول شد و چندين سال متوالي در کار آن جديت نمود، تا بالاخره قنات را به آب گوارا رسانيد و آب آن را وارد صحن مزار نمود که اکنون جاري و آباد، و به قنات صالح آباد موسوم و بحمدالله با آب کافي مظهر آن در مزار متبرّک است. و صحني مفصّل وسيع با اطاقهاي متعدد در مظهر قنات بنياد فرمود که داراي باغچه‌هاي  گل کاري زيبا و کرت‌هاي  سبزي براي مصرف فقراي وارد به مزار است.

 اوقات شريفش قبل از ظهر به رسيدگي امور زراعتي و ملاقات فقرا و واردين و عصرها به دادن درس از تفسير بيان السعادة تأليف جناب سلطانعلي شاه مي‌گذشت. حضرتش در ذيقعده يکهزار و سيصد و هفتاد و نه طبق فرماني فرزند ارجمندش جناب حاج سلطان حسين تابنده را به خلافت و جانشيني خود تعيين و به لقب «رضا عليشاه» ملقب فرمود که پس از رحلت آن بزرگوار بر جاي پدر متکي و به ارشاد عباد مشغول شد.

شرح حال ديگر

شرح حال به زبان انگليسي

شرح حال ديگر به زبان انگليسي

خلاصه صفات مؤمنين

(از رساله شريفه پند صالح)

 در خاتمه براي ازدياد توجه خواننده صفات و اخلاق مومن واقعي را كه ناياب تر از كبريت احمر ست و از فرمايشات خدا و رسول و حضرت مولي الموالي و ساير موالي عليهم السلام ‌ست به جاي خلاصه آنچه تا اينجا نوشته شد مي‌نويسم كه در اين مورد تكرار هم مطلوب و براي تاكيد و تذكر ست :

مومن خدا خواه و خداجو ست، نيت خالص، و دل خاشع، و تن خاضع دارد . پايش از راه بيرون نرود، و بر راه نلغزد . دوستي اش بي آلايش و كردارش بي غش باشد . به خود پرداخته، به ديگران نپردازد، و از خود برخود ترسان و ديگران از او در امان باشند . نگاهش به معرفت، بهره اش عبرت، خاموشي او حكمت، گفتارش حقيقت ست . دانايي را با بردباري، و خرد با پايداري، و گذشت با توانايي، و شجاعت با نرمي ‌و مهرباني دارد . و هنگام نيكي كردن شادان، و از بدي پشيمان، و بر خود ترسان باشد . پايان كار را بسنجد و در سختي ها پافشاري كند، و در هر حال و هر كار ياري از صبر و صلوه جويد، و آماده و مهياي مرگ باشد، و ساز و برگ آن را فراهم سازد .

سرمايه عمر را بيهوده نگذراند و درنيكي صرف نمايد و سفارش به نيكي نمايد .

حيايش بر شهوت چيره باشد، و گذشتش بر خشم، و دوستي بر كينه، و قناعت بر آز، جامه مانند مردم پوشد، در ميان آنها زندگاني كند، و دل به آنها نبندد و در كار بندگي شتاب كند، و كار امروز به فردا نياندازد، و در دنيا ميانه روي كند، و از معصيت خود را نگاه دارد، زيانش به كسي نرسد، به بدكننده بر خود نيكي كند، و با آن كس كه از او بگسلد بپيوندد و محروم كننده را ببخشد، سوال از كسي نكند (۱)، و درخواست ديگران را رد نكند، روي نياز جز به بي نياز نبرد، و نياز نيازمندان را برآورد، انصاف نخواهد و انصاف دهد، خود را از لغزش نگاه دارد و هميشه مقصر شمارد، و از لغزش ديگران درگذرد، دشمن ستمگري و يار ستم كشيدگان باشد.

از سردي مردم دلگير نگردد، تجسس عيوب نكند، و عذر پذيرد – و عيب پوشد، از چاپلوسي مردم شاد نگردد، از بدگويي اندوه به خود راه ندهد . با مومنين يكدل باشد – و در شادي آنها شاد و به گرفتاري آنها اندوهناك گردد – اگر تواند به همراهي چاره انديشد و دل آنها را خوش سازد . و اگر نتواند از خدا درخواست چاره نمايد . – براي آنها خواهد آنچه براي خود خواهد و بر آنها پسندد آنچه بر خود پسندد، از مومن قهر نكند – و پند در پنهان دهد، و نيكي آنها در آشكار و پنهان خواهد.

به روي آوردن دنيا خوشنود نگردد و از رفتن آن اندوهگين نشود . همت بلند دارد، به عادات بد خو نكند . لغزش را تكرار نكند، تا نپرسند نگويد و چون گويد كم و سنجيده گويد، كردارش گواه گفتارش باشد، از تدبير زندگاني فروگذار نكند، از فريب و دورويي و دروغ بر كنار باشد، و خود را بزرگ نشمارد و ديگران را پست نبيند، كسي را سرزنش نكند – و با مردم نستيزد، و با زنان كم نشيند ولي به آنها مهربان باشد و دلشان خوش دارد، دل همسايه را بدست آرد، صدا را بلند نكند، سخن چيني نزد كسان ننمايد در اصلاح كوشد، در حكم از درستي نگذرد، ستم روا ندارد، در خنده پرده حيا ندرد، دركارها شتاب نكند نام مردم به بدي نبرد، حفظ الغيب همه نمايد، ‌دشنام ندهد، دوست دانا گزيند و از يار بد بپرهيزد، ياور ستم زدگان و يار آوارگان و ناتوانان باشد، با درويشان نشيند و خوشنودي مردم را بر خوشنودي خدا نگزيند، و به مال و جان و اندام در همراهي كوتاهي نكند، او را كه خواندند بپذيرد، بر دوستان به ديدار سلام كند، در كار مشورت نمايد، در مشورت خيانت نكند، رشوت نگيرد، گرچه حق الزحمه و حق الجعاله كه ناروا نيست ستاند و اگرچه دقت در اين مضامين با سنجيدن خود و كردارمان نااميدي آورد ولي كرم خدا بي پايان و فضلش فراوان ست، نبايد دست از طلب داشت و آنچه به تمام نتوان دريافت همه اش را نتوان گذاشت:

« گرچه وصالش نه بكوشش دهند

در طلبش آنچه تواني بكوش »

بايد كوشيد و اين صفات را ميزان ساخته كردار را بر آن سنجيد و خود را گناهكار و تبه روزگار ديده با نياز از درگاه بي نياز پوزش خواست :

« بنده همان به كه ز تقصير خويش

عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداونديش

 كس نتواند كه بجا آورد »

اميد كه به همه دوستان حال بندگي و نيازمندي بخشد و آنچه پسند مولي است موفق دارد .

                                                                  مزار سلطاني بيدخت گناباد